در امر به معروف و نهي از منکر، بايد روش عقلاني به کار گرفته شود، نه افراط و تفريط ؛ زيرا افراط و تفريط روش ظالمان و جاهلان است است که باعث سلب اعتبار مي گردد.

انسان هاي جاهل به روش عقلائي هدايت مي گردند و لذا در تمام روش هاي عقلائي و حکيمانه از جمله در امر به معروف و نهي از منکر، بايد الگوي ما، اهل بيت عصمت و طهارت از جمله امام حسن و حسين (ص) باشد چنان که در روايات متعددي به اين معنا اشاره شده . علامه مجلسي «ره » در بحارالانوار چنين نقل مي کند: «اَن ّ الحسن والحسين (ص) مرّا علي شيخ يتوضّأ ولا يَحْسُن ، فأخذا في التنازع يقول کل واحد منهما: أنت لا تحسن الوضوء فقالا: أيّها الشَّيخ کن حکماً بيننا يتوضّا کل واحد منّا فتوضّأ قالا: أيُنا يحسن ؟ قال : کلاکما تحسنان الوضوء ولکن هذا الشيخ الجاهل هو الذي لم يکن يحسن ! وقد تعلّم الان منکما وتاب علي يدکما ببرکتکما و شفقتکما علي اُمّة جدّکما».
«روزي امام حسن و امام حسين (ص) از جايي عبور مي کردند، مشاهده فرمودند که پيرمردي در حال وضوگرفتن ، اشتباه وضو مي گيرد، در اين حال ، امام حسن و امام حسين (ص) هريک فرمودند: وضوي من بهتر است ! در اين صورت نزد پيرمرد آمدند وفرمودند: اي پيرمرد! ما دو نفر وضو مي گيريم و شما تماشا کنيد و بعد قضاوت کرده وبگوييد آيا وضوي کدام يکي از ما بهتر است ! بعد از آن ، هر دو برادر وضو گرفتند و هنگامي که وضو گرفتن پايان يافت ، سؤال کردند وضوي کدام يک از ما بهتر است ؟!
پيرمرد جاهل وقتي که جريان را مشاهده کرد؛ فرمود: وضوگرفتن هردوي شمانيکوست ، اين وضوي من است که درست نبوده ، لکن فعلاً با برکت لطف و مهرباني شماکه بر امّت جدتان داريد، وارد شدم ».
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
در کلماتي از امام حسين عليه السلام رسيده است عزت و شرافت و کرامت انساني موج مي زند و راز اين که اينگونه کلمات از ايشان به نسبت بيشتر از ائمه رسيده اين است که داستان کربلا، زمينه اي بود براي اينکه روح امام حسين در اين قسمت تجلي خودش را ظاهر کند به صورت اين کلمات. نوشته اند، در وقتي که حضرت سيد الشهداء مي آمدند به طرف کربلا، مکرر افراد به ايشان برخورد مي کردند و هر کس هم برخورد مي کرد مي گفت: آقا نرو خطر جاني دارد. حضرت هم به هر يک از اينها جوابي مي داد، و البته جوابها همه در همين حدود بود که نه، من بايد بروم. يکي از آنها وقتي که با حضرت ملاقات کرد گفت: مصلحت نيست، نرويد. فرمود: من به تو همان جوابي را ميدهم که يکي از صحابه رسول خدا صلي الله عليه وآله به شخصي که مي خواست او را از شرکت در جهاد اسلامي منع کند داد. آن وقت حضرت سيد الشهداء اين شعرها را براي او خواندند:
سامضي و ما بالموت عار علي الفتي اذا ما نوي حقا و جاهد مسلما
و واسي الرجال الصالحين بنفسه و فارق مثبورا و خالف مجرما
خواهم رفت. مرگ براي انسان جوانمرد ننگ نيست، اگر در راه حق جهاد کند و در حالي که مسلم است کوشش به خرج بدهد (نيتش حق باشد و در حالي که مسلم است مجاهده و جهاد کند) و با مردان صالح، مواسات و همگامي و همدردي نمايد، و بر عکس، راه خودش را از مردم بدبخت هلاک شده و مجرم گناهکار جدا کند.
فان عشت لم اندم و ان مت لم الم کفي بک ذلا ان تعيش و ترغما (1)
من يا زنده مي مانم يا مي ميرم. از اين دو خارج نيست. اين راهي که من مي روم هر دو طرفش براي من خير و سعادت است. اگر زنده بمانم مورد مذمت نيستم؛ چون از مرگ فرار نکردم و از اين آزمايش موفق بيرون آمدم از مرگ نترسيدم و زنده ماندم. چنين زندگي براي من ننگ و مذموم نيست. اگر هم بميرم مورد ملامت نيستم. کفي بک ذلا ان تعيش و ترغما (2) (همه اين سه شعر براي اين مصراع آخر است) براي تو اين ذلت و بدبختي بس که زنده بماني و دماغت به خاک ماليده باشد. ديگر بدبختي و ذلتي بالاتر از اين زندگي نيست. (3) .
پاورقي
(1) انسان الاشراف، ج 3، ص 171.
(2) انسان الاشراف، ج 3، ص 171.
(3) فلسفه اخلاق، ص 160.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
يکي ديگر ازآثار و برکات سياسي - اجتماعي سيدالشهدا (ع) اين بود که نه فقط با حرف که در عرصه عمل هم روح استقامت و پايداري وآزاديخواهي و حفظ کرامت و عزت نفس را در کالبد بي روح مسلمين در همه اعصار دميد.

سالار شهيدان در برابر نيروي مهيب ستم و قوه قاهره بني اميه، بالاترين استقامت و مهمترين پايداري و شهادت را به خرج داده و در مقابل آنان مقاومت کرده و به انسانها درس حريت و آزادگي آموخت. آن حضرت در آخرين لحظات حماسه کربلا با بدني مجروح و خونين، دشمن را طرف خطاب قرار داده و فرمود: «اي پيروان ابوسفيان، اگر دين نداريد پس در دنيا آزاد مرد باشيد».
حماسه عاشورا سراسر، شعارهاي آزادي طلبي و استقامت و عزت نفس است. چنانکه آن حضرت در روز عاشورا ضمن گفتارهاي گرم و آتشين خود فرياد مي زد: «اين ناپاک و فرزند ناپاک، مرا بين دو کار مخير ساخت: يا ذلت را بپذيرم و در برابر يزيد تسليم شوم، و يا اينکه کشته گردم و به حکم شمشير تن دهم! اما از ما خاندان پيغمبر ذلت بدور است، نه خدا براي ما ذلت مي خواهد و نه پيامبر او و نه مردان پاک دل و مؤمن و نه آن دامنهاي منزهي که ما را در ميان خود پرورانده است» (1) .
آري، رمز موفقيت و راز پيروزي انسان در هميشه تاريخ بستگي به استقامت و پايداري در مقابل سختي هاي راه دارد و امام حسين (ع) با استقامت خود در برابر بناي شرک و اساس کفر و الحاد و بذل جان و تمام هستي خود در اين راه مقدس، باعث دميده شدن روح پايداري و آزادگي در بين مردم گشت، به طوري که در قيامهاي بعد از آن حضرت اين امر به خوبي مشهود است.
پاورقي
(1) تحف العقول،محدث حراني، ص 275.
اگر شهادت حسين بن علي صرفا يک جريان حزن آور مي بود، اگر صرفا يک مصيبت مي بود، اگر صرفا اين مي بود که خوني به ناحق ريخته شده است و به تعبير ديگر صرفا نفله شدن يک شخصيت مي بود، ولو شخصيت بسيار بزرگي، هرگز چنين آثاري را به دنبال خود نمي آورد. شهادت حسين بن علي، از آن جهت که اين داستان و تاريخچه، تنها يک مصيبت و يک جنايت و ستمگري از طرف يک عده اي جنايتگر نبود، بلکه يک قهرمان بسيار و بسيار بزرگ از طرف همان کسي بود که جنايت ها را بر او وارد کردند. (1) .
پاورقي
(1) حماسه حسيني، ج 1، ص 162.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
حر بعد از برخورد با ابا عبدالله مي خواست ايشان را به طرف کوفه ببرد و امام امتناع کرد. حسين حاضر نبود تن به ذلت بدهد، چون او مي خواست آقا را تحت الحفظ ببرد. فرمود: ابدا من نمي آيم.
بالاخره پس از مذاکرات قرار شد راهي را بگيرند که نه منتهي به کوفه بشود و نه منتهي به مدينه، يعني به اصطلاح جهت غرب را بگيرند، که آمدند تا منتهي شد به سرزمين کربلا.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
با اينکه از امام حسين عليه السلام کلام زيادي نقل نشده، اگر به نسبت حساب کنيم، در ميان ائمه از ايشان بيشتر از همه در مسأله کرامت و عزت نفس مأثور است. از جمله کلمات قصار ايشان است که در بحار نقل مي کند: موت في عز خير من حيوه في ذل؛ (1) مردن با عزت، از زندگي در ذلت بهتر است و بر آن ترجيح دارد. جمله معروف ايشان: هيهات منا الذله عجيب است و از آن جمله هايي است که تا نفس مي بارد: الا و ان الدعي ابن الدعي قد رکز بين اثنين بين السله و الذله وهيهات منا الذله يأبي الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حميه و نفوس ابيه من ان نؤثر طاعه اللنام علي مصارع الکرام.

(در روز عاشورا امام حسين) گاهي سوار اسب مي شد و با مردم صحبت مي کرد. يک نوبت که مي خواست صدايش را همه بشنوند سوار شتر شد که بلند باشد (مثل کسي که روي منبر است و از ديگران بالاتر است. چون ديگران سوار اسب بودند) و در وسط ميدان همه او را ببينند. آنگاه جملات فوق را فرمود: هيهات منا الذله ما کجا و تن به خواري دادن کجا! تفاوت از زمين تا آسمان است. خداي ما براي ما ذلت را نمي پسندد، پيامبر نمي پسندد، آن دامن هايي که ما در آن دامن ها پرورش يافته ايم، دامن علي و پستان زهرا به ما اجازه نمي دهد. (کأنه مي گويد) اگر از مؤمنين جهان تا دامنه قيامت بپرسند، رفراندوم کنند که شما براي حسين ذلت را مي پسنديد يا شمشير را، تمام مؤمنين عالم خواهند گفت: ما شمشير را مي پسنديم نه ذلت را. من ان نؤثر طاعه اللئام علي مصارع الکرام آنها نمي پسندند که ما اطاعت لئيمان و پست فطرتان را ترجيح بدهيم بر خوابگاه مردمان بزرگوار يعني بر مقاتل و کشتنگاه ها.
از سخنان امام در روز عاشورا است: لا والله لا اعطيکم بيدي اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد. (2) همچنين از سخنان آن حضرت است: الصدق عز و الکذب عجز (نظير اين کلمات در کلمات ائمه زياد داريم) راستي، عزت است و دروغ از ناتواني است. نکته ها همه در اين موارد است که تدريجا شرح مي دهم.
اينگونه تعبيرات خيلي معني دارد: به اين دليل بايد دنبال راستي بود که راستي عزت است و يک انسان دنبال عزت و شرف است، و به اين دليل از دروغ بايد پرهيز کرد که دروغ عجز و ناتواني است. آدم دروغگو به دليل احساس عجز و ناتواني و زبوني که در روح خودش مي کند دروغ مي گويد. يعني محال است يک انسان در روح خودش احساس عزت و نيرو و شرف بکند و حاضر باشد يک کلمه دروغ به زبان خودش بياورد. (3) .
پاورقي
(1) بلاغه الحسين، ص 141.
(2) انسان الاشراف، ج 3، ص 188، نه، به خدا قسم مانند يک انسان ذليل با آنها بيعت نمي کنم و نيز مانند يک برده فرار نمي کنم.
(3) فلسفه اخلاق، ص 152.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
1- در تاريخ يعقوبي نقل مي کند که: از حسين بن علي عليه السلام سوال کردند که کلمه اي که خودش از رسول اکرم صلي الله عليه وآله شنيده نقل کند فرمود: از رسول خدا شنيدم: ان الله يحب معالي الامور و يبغض سفسافها. (هر چند اين کلمه از رسول اکرم است اما چون از غير حسين بن علي عليه السلام تاکنون نقل نشده، به نام آن حضرت نقل کرديم. اين جمله را سفينه البحار نيز از رسول خدا نقل مي کند.
در المنجد مي گويد: السفساف: الردي من کل شي ء يقال: فلان سفساف الکلام اي ليس لکلامه معني. الامر الحقير. (1) .

2- ايضا امام فرمود: الناس عبيد الدنيا و الدين لعن علي السنتهم فاذا محصورا بالبلاء قل الديانون. (2) .
المنجر: اللعقه: ما تأخذه في الملعقه او باصبعک. القليل مما يقعق. (3) .
اين جمله امام، مخصوصا کلمه عبيد مي رساند عزت نفس امام و تحقير بندگي و بندگان دنيا را.
3- نظير اين جمله است جمله معروف و منقول در الانوار البهيه صفحه 45: و في وصيه موسي بن جعفر عليه السلام لهشام قال: الحسين بن علي عليه السلام: ان جميع ما طلعت عليه الشمس في مشارق الارض و مغاربها، بحرها و برها، و سهلها و جبلها عند ولي من اولياء الله و اهل المعرفه بحق الله کفيء الظلال. ثم قال: الا حر يدف هذه اللماظه (4) لاهلها (يعني الدنيا ليس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبيعوها بغيرها. فانه من رضي من الله بالدنيا فقد رضي بالخسيس. (5) .
از اين سه جمله که نقل شد فهميده مي شود که اولا روح حسين روح خاصي است که به دني و پستي تن نمي دهد، طالب معالي الامور است (جمله اول) و معلوم مي شود هر هدف مادي و دنيايي را که در نهايت امر منتهي به رضاي خدا يعني هدف کل آفرينش نباشد و بخواهد از هدف کل آفرينش جدا کند، آنرا پست و حقير مي داند، نه اينکه مثل ناپلئون بگويد: فرانسه براي من کوچک است، روسيه را هم مي خواهم ضميمه کنم؛ يا مثل اسکندر بگويد: يونان برايم کوچک است، ايران را هم مي خواهم ضميمه کنم (جمله سوم). و معلوم مي شود تمام مردمي که خود را بسته اند به مقامات دنيوي، و به خاطر اين مقامات و ثروتهاي خود را پست مي کنند، در نظر حسين عليه السلام بسيار حقير و پست مي باشند (جمله دوم) (6) .
پاورقي
(1) سفساف به هر چيز پست يا قسمت هر چيز گويند: فلاني سفساف الکلام است يعني سخنش بي معني است. و نيز به کار کوچک گفته مي شود.
(2) تحف العقول، ص 245، مردم بنده دنيايند و دين لقمه کوچکي است سر زبانانشان و چون به بلا آزمايش شوند دينداران اندکند.
(3) لعقه مقدار خوراکي است با قاشق يا انگشت بر مي گيري. لقمه اندک.
(4) اللماظه کنايه، آنچه ماند از طعام در گوشه هاي دهان. (الانوار البهيه).
(5) در سفارش موسي بن جعفر عليه السلام به هشام آمده که حضرت فرمود: حسين بن علي عليه السلام فرمود: تمامي چيزهايي که خورشيد بر آن مي تابد در مشرق و مغرب زمين و دريا و خشکي و زمين هموار و کوهها، همه و همه نزد ولي خدا و اهل معرفت به حق خداوند چون سايه اي بيش نيست. آيا آزاد پيدا نمي شود که دست از اين لقمه جويده شده بر دارد؟ براي شما جز بهشت بهايي نيست پس خود را به غير بهشت نفروشيد، که هر کس از خدا به دنيا راضي شود به چيز پستي راضي گشته است.
(6) حماسه حسيني، ج 3، ص 370.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
يکي ديگر ازآثار و برکات سياسي - اجتماعي سيدالشهدا (ع) اين بود که نه فقط با حرف که در عرصه عمل هم روح استقامت و پايداري وآزاديخواهي و حفظ کرامت و عزت نفس را در کالبد بي روح مسلمين در همه اعصار دميد.

سالار شهيدان در برابر نيروي مهيب ستم و قوه قاهره بني اميه، بالاترين استقامت و مهمترين پايداري و شهادت را به خرج داده و در مقابل آنان مقاومت کرده و به انسانها درس حريت و آزادگي آموخت. آن حضرت در آخرين لحظات حماسه کربلا با بدني مجروح و خونين، دشمن را طرف خطاب قرار داده و فرمود: «اي پيروان ابوسفيان، اگر دين نداريد پس در دنيا آزاد مرد باشيد».
حماسه عاشورا سراسر، شعارهاي آزادي طلبي و استقامت و عزت نفس است. چنانکه آن حضرت در روز عاشورا ضمن گفتارهاي گرم و آتشين خود فرياد مي زد: «اين ناپاک و فرزند ناپاک، مرا بين دو کار مخير ساخت: يا ذلت را بپذيرم و در برابر يزيد تسليم شوم، و يا اينکه کشته گردم و به حکم شمشير تن دهم! اما از ما خاندان پيغمبر ذلت بدور است، نه خدا براي ما ذلت مي خواهد و نه پيامبر او و نه مردان پاک دل و مؤمن و نه آن دامنهاي منزهي که ما را در ميان خود پرورانده است» (1) .
آري، رمز موفقيت و راز پيروزي انسان در هميشه تاريخ بستگي به استقامت و پايداري در مقابل سختي هاي راه دارد و امام حسين (ع) با استقامت خود در برابر بناي شرک و اساس کفر و الحاد و بذل جان و تمام هستي خود در اين راه مقدس، باعث دميده شدن روح پايداري و آزادگي در بين مردم گشت، به طوري که در قيامهاي بعد از آن حضرت اين امر به خوبي مشهود است.
پاورقي
(1) تحف العقول،محدث حراني، ص 275.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
هفتمين اثر و برکت از آثار و برکات اجتماعي نهضت سيد الشهدا(ع) اين بود که با قيام و شهادت خويش مردم را از جهالت و گمراهي نجات بخشيد. او خون دل خويش را در راه خدا بذل کرد تا امت را از حيرت ضلالت و جهالت که در اثر تسلط و تبليغات مسموم بني اميه پيش آمده بود برهاند. چنانکه در زيارت اربعين امام حسين (ع) مي خوانيم:
«و بذل مهجته فيک، ليستنقذ عبادک من الجهالة و حيرة الضلالة».

و حسين (ع) خون قلب خود را در راه تو بذل کرد تا بندگانت را از جهالت و حيرت گمراهي برهاند.
استاد شهيد مطهري (ره) در توضيح فراز مذکور مي فرمايد: «مقصود از جهالت مردم اين نبود که چون مردم بي سواد بودند و درس نخوانده بودند مرتکب چنين عملي شدند، و اگر درس خوانده و تحصيل کرده مي بودند نمي کردند. نه، در اصطلاح دين، جهالت، بيشتر در مقابل عقل گفته مي شود و مقصود آن تنبه عقلي است که مردم بايد داشته باشند (و به تعبير ديگر قوه تجزيه و تحليل قضايايي مشهود و تطبيق کليات بر جزئيات است و اين چندان ربطي به سواد و بي سوادي ندارد. علم، حفظ و ضبط کليات است و عقل قوه تحليل است). به عبارت ديگر، امام حسين (ع) شهيد فراموشکاري مردم شد، زيرا مردم اگر در تاريخ پنجاه - شصت ساله خودشان فکر مي کردند و قوه تنبه و استنتاج و عبرت گيري در آنها مي بود و به تعبير سيدالشهدا (ع) که فرمود: «ارجعوا الي عقولکم» اگر به عقل و تجربه پنجاه - شصت ساله خود رجوع مي کردند و جنايتهاي ابوسفيان و معاويه و زياد در کوفه و خاندان اموي را اصولا فراموش نمي کردند و گول ظاهر فعلي معاويه را که دم زدن از دين به خاطر منافع شخصي است نمي خوردند و عميق فکر مي کردند که آيا امام حسين (ع) براي دين و دنياي آنهابهتر بود يايزيد و معاويه و عبيدالله، هرگز چنين جنايتي واقع نمي شد...» (1) .
آري، امام حسين (ع) با نهضت مقدس خويش در آن ظلمت سخت و در ميان يأسها و نااميديهاي مطلق، و در موقعي که ستاره اي در آسمان بشريت ديده نمي شد، مانند برقي درخشيد و مانند شعله اي حقاني فرا راه آدميان ظاهرگشت. او به خوبي مي دانست که تنها مردم نادان و گمراهند که آلت دست حکومتهاي ستمکار و بيدادگر و فاسد واقع مي شوند، به همين خاطر با بذل خون پاک خويش سعي کرد ملت جاهل و گمراه را از آن وضع خطرناک و دردناک نجات بخشد. لذا امام صادق (ع) در فراز مورد بحث، هدف قيام حسيني را تنها فدايي امت گنهکار بودن و شفاعت از آنان در قيامت بيان نمي کند، بلکه مي فرمايد: هدف، نجات دنياي انسانيت از جهالت و ضلالت بود.
پاورقي
(1) حماسهء حسيني، استاد مطهري، ج 3 ص 47.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
يکي از سخنان امام همان جمله اي است که امام در واپسين لحظات حياتش گفت خيلي هم شنيده ايد، پس از آنکه آن جنگ ها را کرده است؛ حمله کرده است، جنگ تن به تن کرده است، فوق العاده خسته شده است و به واسطه ضربات تيرها روي زمين افتاده و خون زيادي از بدنش آمده و ديگر قدرت روي پا ايستادن ندارد. حداکثر اين است که مي تواند خودش را روي کنده هاي زانو بلند کند و به شمشيري تکيه بدهد.
ديگر رمق در وجودش نيست. متوجه مي شود که گويا مي خواهند بروند خيمه هاي حرم را غارت کنند. به هر زحمتي هست بلند مي شود و فريادش را بلند مي کند: يا شيعه آل ابي سفيان! اي خود فروختگان اي شيعيان آل ابي سفيان! اي کساني که خودتان را به نوکري اينها پست کرده ايد! واي بر شما ان لم يکن لکن دين و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا في دنياکم؛ اگر مسلمان نيستيد، انسان باشيد، يک ذره حريت در وجود شما باشد، آزاد مرد باشيد. گيرم به خدا و قيامت معتقد نيستيد، ولي اين مقدار احساس شرافت در خودتان بکنيد؛ يک انسان شريف يک کسي که بويي از انسانيت برده باشد، دست به چنين کاري که شما زديد نمي زند.
گفتند: چه مي گويي فرزند فاطمه؟! ما چه کاري بر خلاف حريت کرديم؟
فرمود: انا اقاتلکم و انتم تقاتلونني و النساء ليس عليهم جناح (1)
پاورقي
(1) گفتارهاي معنوي، ص 189و190.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی

لشکر مي خواهند سر مقدسش را از بدن جدا کنند، ولي شجاعت و هيبت سابق اجازه نمي دهد. بعضي ها مي گويند: نکند حسين حيله جنگي بکار برده است که اگر کسي نزديک شد حمله کند و در مقابل حمل او کسي تاب مقاومت ندارد، نقشه پليد و نامردانه اي مي کشند، مي گويند: اگر به سوي خيمه هايش حمله کنيم او طاقت نمي آورد. امام حسين افتاده است. من نمي توانم آن حالت ابا عبدالله را مجسم بکنم. لشکر به طرف خيام حرمش حمله مي کنند. يک نفر فرياد مي کشد؛ حسين! تو زنده اي؟! به طرف خيام حرمت حمله کردند! امام به زحمت روي زانوهاي خود بلند مي شود، به نيزه اش تکيه مي کند و فرياد مي کشد:
ويلکم يا شيعه آلي ابي سفيان! ان لم يکن لکم دين و کنتم لا تخافون المعاد، فکونوا احرارا في دنياکم؛ (1)
اي مردمي که خود را به آل ابو سفيان فروخته ايد! اي پيروان آل ابوسفيان! اگر خدا را نمي شناسيد، اگر به قيامت ايمان و اعتقاد نداريد، حريت و شرف انسانيت شما کجا رفت؟!
ما تقول يابن فاطمه؟! پسر فاطمه؟ چه مي گويي؟
فرمود: انا اقاتلکم و انتم تقاتلونني و النساء ليس عليهم جناح طرف شما من هستم، اين پيکر حسين حاضر و آماده است، براي اينکه آماج تيرها و ضربات شمشيرهاي شما واقع شود، ولي روح حسين حاضر نيست او زنده باشد و ببيند کسي به نزديک خيام حرم او مي رود.
پاورقي
(1) لهوف ص 50.
* فضائل حسینی

مي آييم روز عاشورا، مي بينيم تا آخرين لحظات حيات حسين عليه السلام مکرمت و بزرگواري؛ يعني همان محور اخلاق اسلامي، محور تربيت اسلامي در کلمات او وجود دارد. در جواب فرستاده ابن زياد مي گويد: لا اعطيکم بيدي اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد؛ من مانند يک آدم پست و دست به دست شما نمي دهم، مانند يک بنده و برده هرگز نمي آيم اقرار بکنم که من اشتباه کردم، چنين چيزي محال است، بالاتر از اين در همان حالي که دارد مي جنگد؛ يعني در حالي که تمام اصحابش کشته شده اند، تمام نزديکان و اقاربش شهيد شده اند، کشته هاي فرزندان رشيدش را در مقابل چشمش مي بيند، برادرانش را قلم شده در مقابل چشمش مي بيند و به چشم دل مي بيند که تا چند ساعت ديگر مي ريزند در خيام حرمش و اهل بيتش را هم اسير مي کنند، در عين حال در همان حال که مي جنگد شعار مي دهد، شعار حکومت سيادت و آقايي، اما نه آقايي به معني اينکه من بايد رئيس باشم و تو مرئوس (بلکه به اين معني که) من آقايي هستم که آقاييم به من اجازه نمي دهد که به يک صفت پست تن بدهم:
الموت خير من رکوب العار والعار اولي من دخول النار (1)
پاورقي
(1) گفتارهاي معنوي، ص 192و193.
* پایگاه جامع عاشورا
* فضائل حسینی
حسین (ع) از مستضعفان می گوید:
امام بلافاصله بعد از این که از تحقیر شدن میثاق رسول الله(ص) سخن می گویند،بحث محرومین را پیش می کشند که چگونه در شهرها رها شده اند.پس معلوم می شود که این بحث،از مفاد اصلی پیمان رسول الله است.
فرمود:«لا فی منزلتکم تَعملون ولا من عمل فیها تعتبون»؛نه در آن منزلت الهی که دارید،به تکلیف خود عمل می کنیدیعنی نه خودتان اهل عملید و نه از کسی که عمل می
کند و اهل عمل است،حمایت می کنید.این همه احترام و حرمت را برای چه می خواهید؟ برای چه وقت می خواهید؟! کجا می خواهید خرجش کنید؟ «بالادهانِ و المصانعةِ عند الظّلمةِ تعملون».(دُهن به معنی روغن است،ادهان،روغن مالی یا همین ماست مالی کردن است که ما در زبان فارسی،به کنایه از سازشکاری و سهل انگاری می گوییم).شما همه چیز را ماست مالی می کنید.
مصانعه همان سازشکاری است.می فرماید که شما با ستمگران سازش کردید برای آنکه خودتان امنیت داشته باشید.به خاطر امنیت خود،همه ی ارزش ها را فدا کردید.جانتان و منافعتان از دین خدا نزد شما عزیزتر است.اینها همه،محرّمات الهی بود که می بایست ترک می شد و شما می بایست نهی می کردید و نکردید.
شما از بقیه ی مردم وضعتان در آخرت،بدتر است.مصیبت شما بیشتر است؛زیرا مجرای حکومت باید در دست علمای الهی باشد،حکومت باید در دست علمای دین باشد و همین عبارت سیّدالشهداء(ع) یکی از اسناد ولایت فقیه است که امام (رضوان الله علیه) به آن استناد کرده اند- «مجاری الامور و الاحکام بایدی العلماء بالله»؛یعنی مجرای حکومت و مدیریت و رهبری جامعه باید به دست علمای الهی باشد که امین بر حلال و حرام خداوند هستند؛اما این مقام را از شما گرفتند و امروز حکومت در اختیار علمای نیست.«انتم المسلوبون تلک المنزله»؛می دانید چرا از شما گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند و شما علمای صالح را از قدرت،بیرون کنند؟! زیرا شما زیر پرچم حقّ،متّحد نشدید،پراکنده و متفرق شدید و در سنّت الهی،اختلاف کردید با اینکه همه چیز روشن بود.«ما سُلبتم ذلک اِلّا بتفرُّقِکم عن الحقّ بعدَ البیّنةِ الواضحه.لو صبرتم علی الاذی و تحمّلتم المئونة فی ذات الله…»؛اگر حاضر بودید که زیر شکنجه و توهین و اذیت،مقاومت کنید و در راه خدا رنج ببرید،حکومت در دست شما می بود؛اما شما حاضر نیستید رنج ببرید.
«ولکنّکم مکّنتم»؛شما در برابر بی عدالتی و ستمگران،تمکین و امور الهی و حکومت را به اینان تسلیم کردید؛حال آنکه آنان به شُبهات،عمل می کنند و طبق شهوات خود حکومت می کنند و دین را از حکومت تفکیک کرده اند.
چه چیزی اینان را بر جامعه ی اسلامی مسلّط کرده است؟! «سلّطهم علی ذلک فرارکم من الموت»؛فرار شما از مرگ،اینان را بر جامعه مسلط کرده است.شما از مرگ می ترسید.از شهادت می گریزید و همین فرار شما از کشته شدن باعث شد که آنها بر جامعه مسلط بشوند.شما به زندگی دنیایی چسبیده اید حال آنکه این زندگی از شما جدا می شود؛ولی شما نمی خواهید از آن جدا شوید؛اما بدانید که هر کس در راه خدا کشته نشود،عاقبت می میرد.آیا گمان می کنید که اگر شهید نشوید،تا ابد می مانید؟! اگر شهید نشوید،مدتی بعد باید با ذلّت بمیرید.شما دست از دنیا بر نمی دارید؛اما دنیا دست از شما بر خواهد داشت.پس تا دیر نشده،شما علمای الهی،جانتان را در خطر بیندازید،از حیثیت تان در راه دین و ارزشها مایه بگذارید و فداکاری کنید».
سیدالشهداء رو به بزرگان اسلامی می گویند:
«اَسلمتُم الضُّعفاءَ فی ایدیهم»؛شما این ضعفا،مستضعفین،فقرا و محرومین را دست بسته و کَت بسته تحویل دستگاه ظلم داده اید و تسلیم اینان کرده اید.«فمن بین مستعبَد مقهور»؛گروههایی از مردم،برده ی اینان شده اند و مثل برده های مقهور و شکست خورده،در زیر دست و پای آنان له می شوند.«و بین مستضعف علی معیشته مغلوب»؛عده ای هم مستضعف و فقیر و بیچاره اند و نان شبشان را هم نمی توانند تهیه کنند.
«یَتَقلَّبونَ فی المُلکِ بَآرائهم»؛آنها هم هرگونه می خواهند،حکومت می کنند و این محرومین بیچاره در این جامعه،بی پناهند.«فی کلّ بلدِ منهم علی منبره خطیبٌ یصقع»؛در هر شهری عدّه ای را گماشته اند که افکار عمومی را بسازند و به مردم دروغ بگویند.«فَایدیهم فیها مبسوطة و النّاسُ لهم خَوَل»؛دستشان کاملاً باز است و مردم هم زیردست و پای اینها دست بسته افتاده اند و نمی توانند از خود دفاع کنند.«لایدفعونَ یَدَ لامس»؛مردم نمی توانند دستی را که به سمتشان می آید تا به آنها زور بگوید،عقب بزنند و قدرت دفاع از خود ندارند.شما همه ی این صحنه ها را می نگرید و برنمی آشوبید که چرا فقرا و محرومین در شهرها بی پناه و گرسنه افتاده اند؟ «جبّار عنیدٍ علی الضَّعفةِ شدید»؛اینان عدّه ای آدمهای ستمگر و معاندند.صاحبان قدرتی هستند که علیه ضعفا و محرومین بسیار خشن عمل می کنند و به روش غیر اسلامی حکومت می کنند و متأسفانه بی چون و چرا هم اطاعت می شوند؛در حالی که نه خدا را می شناسند و نه آخرت را قبول دارند:«مُطاعٌ لایَعرفُ المُبدیٌ و المُعید فیها عجباً»؛واقعاً عجیب است.چرا من تعجّب نکنم؟ تعجّب می کنم از شما که این زمین زیر پای ظالمان،صاف و پهن و رام است و حتی یک پستی و بلندی پیش پایشان نمی بینند که لااقل یک بار زمین بخورند و جامعه ی اسلامی،بی دفاع زیرگام آنان افتاده است.یک عدّه غاش و خائن،حکومت می کنند،عده ای باج بگیر ستمگر حکم می رانند «و عامل علی المؤمنین بهم غیرٌ رحیم»؛و کارگزاران حکومت هم بویی از عاطفه و مهربانی و انسانیت نبرده اند و شما باز هم ساکتید.»
امام در پایان همین منبر می گویند:
«خدایا،تو می دانی که این قیام ما،لَه لَه زدن برای سلطنت،تنافس در قدرت و گدایی دنیا و شهرت نیست؛بلکه تنها برای سر پا کردن نشانه های دین تو قیام کرده ایم.این علامت های راهنمایی و تابلوهای راه را انداخته اند و من می خواهم دوباره این تابلوها را – که راه دین را نشان می دهد – بر پا کنم.قیام من برای این است که مردم گیج و گمراه شده اند و باید آگاه شوند و باید خون مان را به صورت این خواب زده ها بپاشیم تا بیدار شوند».
در زیارت شهدای کربلا هم آمده است که «مردم اینک در حیرت و ضلالت اند و دیگر تحلیلی از اوضاع ندارند که چی به چی است و خون شما،تحلیل شفّافی از اوضاع به مردم،ارائه کرد و مردم از حیرت و ابهام خارج شدند».حسین(ع)می گوید:من می خواهم دوباره مردم بفهمند که چه خبر است؛ولو خون من ریخته شود.خدایا،من برای دوباره سر پا کردن نشانه های دین تو و اصلاح علنی در سرزمین تو قیام کرده ام.امام(ع) به «اصلاح علنی»،اشاره می کنند؛یعنی اصلاح یواشکی و قابل تحریف نه،بلکه اصلاح علنی و ظاهر،می کنیم تا بندگان مظلوم تو،امنیت پیدا کنند،مردم امنیت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی بیابند و به حدود و احکام و قوانین تو و سنّت پیامبر تو در حکومت،عمل بشود که اکنون عمل نمی شود.
و خطاب به اصحاب فرمود:بعد از همه ی این حرفها اگر شما حضّار و هم پیمانان و هوادارانتان یاریمان نکنید،بدانید که این ستمگران بیش از این بر شما مسلط خواهند شد و آن قدر پیش می روند تا نور پیامبر(ص) را به کلی خاموش کنند.در هر صورت،اگر به ما نپیوندید،خدا ما را بس است(حسبنا الله و نعم الوکیل).من با شما اتمام حجت کردم؛حال آن که می دانم که نمی آیید.گفتم و می دانم که شما جهاد نخواهید کرد.
منبع: حسین (علیه السّلام) عقل سرخ – گفتگو با حسن رحیم پور(ازغدی)- مجموعه مباحث طرحی برای فردا (۲).
بحر طویل از زبان امام حسین (علیه السّلام)
اگر از خنجر خون ریز لب تشنه ببرند سرم را،
اگر از تیغ شکافند در این عرصه ی خونین جگرم را،
اگر از تیر سه شعبه بدهند آب عوض شیر گل نو ثمرم را،
اگر از داغ برادر شکند خصم ستمگر کمرم را،
اگر از چار طرف خصم زند بر جگرم تیر،
اگر آید به سر و کتف و تنم ضربت شمشیر،
اگر از سنگ شود غرقه به خون روی منیرم،
اگر آتش عوض آب دهد خصم شریرم،
اگر از داغ پسر سوزم و صد بار بمیرم،
به خدایی که مرا خواسته با پیکر صد چاک ببیند،
به تنم زخم دو صد نیزه و شمشیر نشیند،
به ستمگر نکنم کرنش و ذلّت نپذیرم،
اگر آرند به جنگم همه ی اهل زمین را و سما را،
مظلوم حسین جانم
منم و عهد اَلستم نه گسستم نه شکستم،
به خدا غیر خدا را نپرستم،
به خدا من پسر شیر خدا و پسر فاطمه هستم،
همه ی دار و ندارم،
همه هفتاد و یارم به فدای ره جانان،
منم و سرخی رویم منم و خون گلویم من و حنجر عطشان،
منم و داغ جوانان منم و خاک بیابان،
منم و سُّمّ ستوران من و رگ های بریده منم و قلب دریده،
منم و طفل صغیرم منم و کودک شیرم،
منم و دخت اسیرم منم و حیّ قدیرم،
منم و زخم فراوان منم و آیه ی قرآن،
منم و زخم زبان ها منم و تیغ سنان ها،
همه آیید و ببینید مقام و شرف و عزت ما را،
مظلوم حسین جانم
به خدا و به رسول و به علی بن ابی طالب و
زهرای بتول و حسن آن سید ابرار،
به هفتاد و دو یارم به حبیبم به زُهیرم،
به طرّماح و به جون و وهب پاک سرشتم،
به جلال و شرف عابس و عبّاس و به عثمان و به جعفر،
به شهیدان عقیل و به خلوص دل عبدالله و قاسم،
به علی اکبر و داغش به علی اصغر و خونش،
به گل یاس مدینه به رقیه به سکینه،
به دل سوخته ی زینب کبری و دو فرزند شهیدش،
به لب تشنه ی اطفال صغیرم به تن خسته ی سجاد عزیزم،
من از این قوم ستمگر نگریزم،
من و ذلت من و تسلیم من و خواری و خفت،
سر من بر سر نی راه خدا پوید و
با دوست سخن گوید و گردد هدف سنگ و خورد چوب،
نبینم به خدا غیر خدا را،
مظلوم حسین جانم
اثر شاعر اهلبیت(ع)،غلامرضا سازگار .
